تبليغاتX
نیمه ی پنهان یک زن

سرماخوردم اونم تو این فصل.

دیدگام نسبت به زندگی کلی عوض شده.

+ تاريخ سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت 13:1 نويسنده تینا |

این عکس رو اینجا دیدم.خوشم اومد.

+ تاريخ چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت 15:59 نويسنده تینا |
این روزا خیلی دلتنگشم.

 

+ تاريخ سه شنبه 15 فروردین1391ساعت 16:1 نويسنده تینا |
دارم میرم پیش یه مشاور.

احساس می کنم سبک تر شده ام.خیلی چیزهایی که ازشون فرار می کردم رو دارم مرور می کنم.باید سایه ی خودم رو بشناسم.

باید باهاش روبرو بشم....

 

+ تاريخ چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 14:46 نويسنده تینا |
درد کشیدن باید به اندازه ایی باشه که عمرت هدر نره....
+ تاريخ سه شنبه 18 بهمن1390ساعت 9:24 نويسنده تینا |
ایمان فتح دشواری است و حفظ آن ، مبارزه ی هر روزه می طلبد.

 

والکیری هاـپائولو کوئلیو

+ تاريخ دوشنبه 4 مهر1390ساعت 8:34 نويسنده تینا |
امروز می خواستم یک روز خاص باشه می خواستم با بقیه ی روزها فرق کنه.ولی دقیقا مثه همیشه بود.

کم کم داره باورم می شه من کلی آسیب از دوران کودکیم دارم  که باید حلش کنم بیخودی ناراحت میشم هر چند برای خیلیهاشون حتی حق هم داشته باشم دلیلی نداره اینقدر مسائل کوچک رو برای خودم بزرگ کنم اینقدر برای خودم دادگاه تشکیل بدم.و اینقدر خودم رو حساس بدونم باید کمی پوست کلفت تر باشم .باید بیشتر به فکر سلامتی خودم باشم.دو روز خواب درست و حسابی ندارم دیشب ساعت2 نصف شب خوابیدم و ساعت 4 صبح از خواب پریدم و نتونستم تا حدود 6 صبح بخوابم.ساعت 7 هم بیدار شدم بعد از کلی کابوس دیدن.

بازم 9:15 خوابیدم تا 10:15 .هیچ لذتی از خوابهایم نبردم.حتی بعدازظهر هم که خوابیدم اصلا خواب خوبی نداشتم.می ترسم ، می ترسم دیروز هم حتی خواب خوبی نداشتم خواب می دیدم که روی فرش خونه شنا می کنم فکر می کردم توی تصوراتم می تونم تجسم کنم که اینجا کلی آبه و جالبیش این بود که می دونستم آب نیست و فرشه اما چشمامو که می بستم می تونستم شنا کنم.

یه دوستی دارم که می گفت از بس یه مدت به خوابهام اهمیت داده بودم مثه دیوونه ها شده بودم و تصمیم گرفتم دیگه به خوابهام اهمیت ندم

.منم این روزا از خوابهام زیاد خوشم نمیاد یه جورایی کابوسن .می ترسم از خوابیدن و خواب دیدن.

.1

در درون می چه می گذرد؟

نمی دانم!

من طلسم شده ام

و راز شکست این طلسم را نمی دانم..

2.

 با زندگی دشمنی دیرینه دارم

تو کاری می کنی

که از زندگی گریزان باشم

اکنون نمی فھمی چه می گویم!

وقتی که بمیرم،

تازه می فھمی...

. آنتوان دوسنت اگزوپری

 

+ تاريخ یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 18:27 نويسنده تینا |
زن بودن یعنی اینکه همیشه روحت درد داشته باشه دست خودتم نیست که بخوای کمش کنی همیشه درد می گیره قلبت.
+ تاريخ پنجشنبه 24 شهریور1390ساعت 10:10 نويسنده تینا |
اگر کسی را دوست داری، به او بگو.

زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که نا گفته می مانند، میشکنند.

(جرج آلن)

+ تاريخ دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 7:51 نويسنده تینا |

چه قدر اینجا دلنشینه.

ــــــــــــــــ

 


ادامه مطلب
+ تاريخ سه شنبه 8 شهریور1390ساعت 1:54 نويسنده تینا |